خانواده، دوست، جامعه، محبت، روان شناس، کانادا، درس، میر حیسن، میل، تنها، رمان، دوست، جعبه، زیان، تنها، خانواده، تنها، ضریه، سخت، برادر، فرهنگ، ارتباط، آدم ها، درس، تنها، درد، مریض، خدا؟، حیف، تنها، بی معرفت، هوش، شیراز، دوست، خودکشی؟، بدتر، چرا، دور، سخت، محبت، اراده، کار، انگیزه، تنها، خدا؟، خنده، قشنگ، حیف، زمان، تنها، عینک، دوست، زمان، بد، تنها، فرهاد، سخت، خودکشی؟، اینجا، تخت، درس، هوش، شجاعت، فکر، پروژه، تنها، معرفت، دریا کنار، حسود، تنها، سخت، دوام، نه، حیف، دور، چشم، رابطه، سخت، حیف، گذشته، چت، حال، معرفت، حیف، دوچرخه، درک، حیف، مادر، نتونست.
خدا؟
نه
+
نوشته شده در یکشنبه 24 آبان1388ساعت
3:33 AM توسط محمد
|
+
نوشته شده در سه شنبه 28 مهر1388ساعت
0:1 AM توسط محمد
|
خسته ام از همه، خسته از دنیا
آسمان بشنو از قلب من این صدا
ای زندگی بیزار از توام بیزار از این حالا
بیگانه ام با سیمای تو، دیوانه دنیای تو
در هم مشکن زنجیر مرا، بهتر که شوم رسوا
رفتم که دگر با دست شما، پنهان شوم از چشم دنیا
خسته ام از همه، خسته از دنیا
آسمان بشنو از قلب من این صدا
ای زندگی بیزار از توام، بیزار از این حالا
بیگانه ام با سیمای تو، دیوانه دنیای تو
در هم مشکن زنجیر مرا، بهتر که شوم رسوا
رفتم که دگر با دست شما، پنهان شوم از چشم دنیا
+
نوشته شده در شنبه 31 مرداد1388ساعت
2:27 AM توسط محمد
|
+
نوشته شده در دوشنبه 26 مرداد1388ساعت
3:9 AM توسط محمد
|
+
نوشته شده در یکشنبه 18 مرداد1388ساعت
2:23 AM توسط محمد
|
به دردی مبتلا گشتم ... که درمانش نمیدانم !
+
نوشته شده در یکشنبه 4 مرداد1388ساعت
6:28 PM توسط محمد
|
سبز سبزم ریشه دارم ، چون درختی استوارم...
+
نوشته شده در یکشنبه 28 تیر1388ساعت
0:41 AM توسط محمد
|
به تو من چرا ها چی ؟ اه خفه او ای بعدا چی نه برو حالا نمیدونم نمره فوق دیر بعدا با نه هیچی هیچی هیچی هیچی هیچی هیچی هیچی هیچی هیچی
پ.ن : خالی.
+
نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت
1:1 AM توسط محمد
|
مثل یه کابوس اومدیو رفتی ، آتیش به زندگیم زدیو رفتی !
پ.ن : ... 7-6 .
+
نوشته شده در دوشنبه 22 تیر1388ساعت
0:58 AM توسط محمد
|
+
نوشته شده در شنبه 30 خرداد1388ساعت
3:10 AM توسط محمد
|
داره فرار میکنه
مدتهاست که داره فرار میکنه
شاید از همان کودکی
+
نوشته شده در پنجشنبه 13 فروردین1388ساعت
3:53 AM توسط محمد
|
+
نوشته شده در شنبه 8 فروردین1388ساعت
8:10 PM توسط محمد
|
شاید آن نقطه نورانی
چشم گرگان بیابانست
+
نوشته شده در جمعه 16 اسفند1387ساعت
0:46 AM توسط محمد
|
.........................
+
نوشته شده در پنجشنبه 8 اسفند1387ساعت
1:35 AM توسط محمد
|
می سوزم از این دو رویی و نیرنگ
یکرنگی کودکانه می خواهم
ای مرگ از آن لبان خاموشت
یک بوسه جاودانه می خواهم
+
نوشته شده در شنبه 26 بهمن1387ساعت
2:21 AM توسط محمد
|
میدونی شبیه کسی نیستی
ولی مجبوری زندگی کنی
مجبوری باهاشون زندگی کنی ...
مجبوری
+
نوشته شده در یکشنبه 6 بهمن1387ساعت
2:19 PM توسط محمد
|
اینجا خونه منه ! چه دوباره توش چیزی بنویسم چه ننویسم ... !
+
نوشته شده در یکشنبه 8 دی1387ساعت
11:30 PM توسط محمد
|
ممکن است انسانی در دفاع از خویش خودکشی کند .. .
+
نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت
11:21 AM توسط محمد
همیشه ساکت بودم
اما
وقتی از من پرسید " تو کیستی؟ "
خفه شدم !
+
نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت
11:18 AM توسط محمد
یک بار چهره زنی را دیدم و همه فرزندان نازاییده اش را نگریستم
و
زنی در چهره ام نگریست و همه اجداد مرده ام را شناخت !
+
نوشته شده در جمعه 20 مهر1386ساعت
11:14 AM توسط محمد
+
نوشته شده در پنجشنبه 19 مهر1386ساعت
7:45 PM توسط محمد